من اعتقاد دارم حتی کوچک ترین تجربیات دوران خردسالی می تونه در تشکیل آینده انسان نقش داشته باشه و اشتباهات انسانی که در دوران کودکی فراوان اما کم خسارت هست و درو دوران بلوغ کاهش داره اما پر خسارت بتونه نا خودآگاه برای ما پله ای بسازه که باعث پرتاب انسان به قله های موفقیت باشه. این مسئله بستگی داره که شما از اشتباهات خودتون چطور استفاده کنید و به جای دور ریختن آنها، از اونا به عنوان سرمایه آغاز کارهای بزرگتون استفاده کنید.
تو همین جا هم از همتون می خوام با دیدن تجربیان شکست دیگران قصد تجربه کردن عین اون مسئله رو از ذهنتون دور کنید مگر اینکه با علم به شکست اون بتونید از اون شکست استفاده بهتری رو انجام بدید. منظورم این هست که شما بعضی وقتها می دونید که کارتون با شکست روبرو می شه و مسیری غیر از طی کردن اون راه ندارید. پس کفشاتون رو محکم کنید و خودتون رو برای سفر آغاز کنید و به آینده زیبای اون بیاندیشید.
یک فکر مثبت غوغا می کنه و می تونه تحمل شما رو 100 درصد افزایش بده و هورمونهای شما رو برای رودر رویی با مشکلات آماده کنه.
این ایمان رو بهتون بدم که هیچ آدم موفقی رو نمی بینید که بدون شکست خوردن موفق شده باشه. در اصل هر شکست به پله هست برای اینکه شما به شکست بعدی برسید و سر منزل این شکستها هدف و موفقیت شماست.
نقطه مهم و حساس مسئله این هست که شما بعد از اینکه شکست خوردید و زمین افتادید دوباره پاشید. بلند شدن مجدد شما هست که شما رو موفق می کنه.
دوست من حتی اگر از محل کارت اخراج شدی یادت باشه باید خدارو شکر کنی، چون یک شکست جانانه خوردی و این یعنی به مرحله بعدی صعود کردی و در اصل باید قوی تر عمل کنی چون موفقیت به تو نزدیک شده.
همه چیز در نگاه تو هست.
من در زیر و به ترتیب کارهایی رو که انجام دادم براتون می گم و بدونید که تو هر کدوم از اونا تجربیاتی رو به دست آوردم که الان
باعث شده توی نقطه فعلی بشینم و آغوش خودم رو برای شکستهای بزرگ تر و جانانه تر آماده کردم.
من الان برای هر مبارزه ای آماده هستم حتی اگر شکست آخر اون مبارزه باشه اما به همتون این اطمینان رو می دم که باز روی پاهام می ایستم و دوباره مبارزه می کنم. در کل شما همیشه من رو در حال مبارزه می بینید.
باید قبل از هر چیز از مادرم و خواهرم یاد کنم که همیشه منو برای کارهام تشویق کردن، مخصوصاً خواهر نازنینم که مادر دوم من بوده و سایه اون روی سر من مثل نگاه خدا بر روی یه بنده کوچیک بوده.
خانواده من از نظر مالی هیچ مشکلی نداشتن و به حمد خدای منان هنوز هم نداره اما همه ما معتقدیم که باید برای زنده بودن و زندگی کردن همواره در تمرین بود و تمرین کردن در شرایط سخت باعث می شه توی مسابقه قوی تر و چابک تر عمل کنیم به همین خاطر من بسیار زود وارد مرحله کار کردن توی زندگیم شدم و این داستان کاری من باعث شده که الان نمی تونم ثانیه ای بیکار باشم و در هر شرایطی کار می کنم و می تونم خودم رو با بدترین شرایط بسازم و حتی با یک چرخ وسط بازار خوب کار کنم.
من اعتقاد دارم ادم باید در کارش بهترین باشه. اگر تحصیل دار و یا آبدارچی بشم به همتون قول می دم که بهتریم آبدارچی اونجا می شم.
به همتون توصیه می کنم کتاب سنگ فرش هر خیابان از طلاست رو بخونید . زندگی نامه مدیر عامل شرکت دوو هست که تنها یک روزنامه فروش ساده بود که با در دست گرفتن روزنامه و چرخیدن توی خیابونها و خلاقیت فکریش تبدیل شد به یک هیولای تولید خودر و خیلی از لوازم منزل.
به مدت 1 ماه توی پروژه گازرسانی اسلامشهر کنار سایر افغانی ها کار کردم، جالب هست که اون موقع خیلی از دست کارفرما ناراحت بودم، آخه اون فامیل بود و من هیچ وقت یادم نمی ره که من تند تند گله می کردم که این چه کاریه من دارم و اون می گفت بعداً از من تشکر می کنی و من هم می گفتم فکر نکنم. من اون موقع 12 یا 13 بودم و الان که فکر می کنم می بینم که چقدر از اون دوستای افغانی کار یاد گرفتم، چقدر اون زود بیدار شدن ها برام لازم بود، اون داد شنیدنها جقدر برای کنترل غرورم لازم بود و ...
دومین جایی که کار کردم شرکت فران تهران بود که توی اونجا کارهای تدارک رو انجام می دادم، مثل بانک رفتن، خریدهای شرکت رو انجام دادن و ... مهم ترین چیزی که اونجا یاد گرفتم حسابداری بود. مدیر حسابداری بسیار خوبی داشت.
مبل سازی عارفی، اونجا کنار کارگرهای دیگه می ایستادم و کار می کردم. به جرات می توم بگم دقت و اهمیت تلاش کردن برای زیبا درآوردن یه کار رو اونجا یاد گرفتم.
توی دوران هنرجوییم چون از تهران دور بودم نتونستم زیاد کار کنم اما توی اونجا ( شهرستان دماوند) به صورت رایگان قبول کرده بودم توی گاوداری و مرغداری اونجا اضافه تر از قانون آموزش و پرورش کار کنم و بعضی وقتها هم کلاس تقویتی ریاضی می زاشتم.
توی دوران دانشجویی دوست نداشتم بیکار بشم و یکی از استادهام منو به شرکت مهندسی مادکو معرفی کرد. کارمند ساده بخش بازاریابی کاری بود که اونجا به من دادن.
مسئول گروه بازاریابی مادکو اولین سمت اداری من شد
مدیر خوبی داشتم و خیلی چیز ها رو به من یاد داد و همیشه دعاش می کنم و دوستان خوبی رو اونجا پیدا کردم که واقعاً توی کارشون استاد بودن البته یکی از اونها هم توی خرابکاری استاد بود :)
شرکت مادکو در وضعیتی قرار گرفت که مجبور شدم مدیر اجرایی اون بشم و تقریباً مسئولیت سنگینی به دوشم افتاد و سریع شروع کردن مطالعات خودم رو زیاد کنم. تقریباً در هر ماه 2 یا 3 کتاب مدیریت رو می خوندم.
در حالی که مادکو بودم شرکت گلبهار طوس هم قبول کرد توی بخش اطلاع رسانی اون کار کنمبعد از یکسال کار کردن توی گلبهار طور که کار اصلیش تولید جوجه یکروزه تخمگذار بود من رو به عنوان مدیر کنترل شبکه خودش انتخاب کرد که البته زیاد توی اون سمت نموندم.
بعد از 2 سال و نیم کار کردن اونجا با معرفی یکی از دوستانم وارد بخش اطلاع رسانی شرکت تلاونگ شدم که اونجا هم برای خودش تجربیاتی رو برام بوجود آورد.
در عین حال به عنوان مدیر اجرایی نشریه تغذیه طیور صنعتی هم مشغول کار شدم، نشریه ای که برای پا گرفتن اون خیلی تلاش کردم، از طراحی لوگوی اصلیش بگیرین تا توزیع سراسری اون. اما بعدش وارد یک کار بزرگ شدم که دیگه وقت نمی کردم در خور شایسته اون نشریه رو ادامه بدم و چون براش زحمت کشیده بودم و در حقیقت متولدش کرده بودم، نمی خواستم ضرر بکنه و افت کنه و واگذارش کردم.
اما اون کار بزرگ: تاسیس موسسه خبری و اطلاع رسانی I.T.P که الان به یک قطب اطلاع رسانی و خبری توی صنعت مرغداری ایران عزیزمون شده. خانم حیدرنژاد که شما به اسم مستعار مهربان اون رو می شناسید برای رسیدن به نقطه های موفقیت I.T.P عامل 100درصدی بوده که همین توی این پاراگراف و هم توی هر مجلسی از اون تشکر می کنم.
از I.T.P زیاد تعریف نمی کنم چون توی اینجا جایی برای تعریف اون نیست خودتون هم می تونید سایت اون رو توی ادرس www.ITPNews.com ببینید و البته بخش علمی اون هم توی سایت www.ITPoultry.com هست. در حال حاضر هم به عنوان مدیر عامل و رییس هیئت مدیره اون مشغول هستم که اگر بخش خدمات مای این سایت خبری رو بخونید می بینید که مدیر مسئول یک ماهنامه هم هستم که در مورد صنعت کشاورزی و مرغداری ایران هست.
باید یه یادآوری برای دوستانی که من و همکارهای من رو می شناسن و توی میتینگ اونارو دیدن بگم که تمام موفقیتهام رو تا این نقطه مدیون تک تک همکار ها و کارمندام هستم. حتی باید دونه دونه از تمام کارفرماهام تشکر کنم که
با هر حرکتشون یه نکته رو به من یاد دادن. حتی اشتباه اونا من رو اماده کرد تا اون اشتباه رو نکنم
شاید آینده ای در حال تشکیل هست و من سعی می کنم برای اون آماده باشم. دعا می کنم شکستهایی در راه باشه که به من زنده بودن، زنده موندن و زندگی رو بیاموزه.
